تبليغاتX
هستی

 من یتق الله یجعل له مخرجا

 ُکسی که تقوای الهی داشته باشد، خدا راهی براش باز خواهد کرد

+ نوشته شده توسط در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 12:14 |

سخنى پاك مانند درختى پاك است كه ريشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است

ميوه‏اش را هر دم به اذن پروردگارش مى‏دهد 

و مثل سخنى ناپاك چون درختى ناپاك است كه از روى زمين كنده شده و قرارى ندارد

 سوره ابراهیم

 

سخن پاک از دهان پاک بیرون می آید و دهان پاک از فکر و ذهن پاک به وجود می آید .پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک نیز موید همین مقال است .

 

خدایا ، فکر و ذهنم را پاک کن تا سخنم و عملم پاک شود .

+ نوشته شده توسط در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت 15:20 |

 Love is a one-way street going from you out.And you give it because it makes you feel good.When you give it,it makes you strong

And that crazy, vulnerable,out-of-control, scary feeling... .the feeling that most people think is love?It's not really love at all.

It's just the need to be loved.And believe me,it's a very different thing. 

Love isn't, "I love you,"hoping the person's gonna say:"I love you too. " It's just, "I love you." 

It's like giving someone a gift at Christmas...and if you get anything back,that's a bonus, that's extra.But you shouldn't need to receive it...because the true strength is in the giving of it. 

But I just realized I don't need you here with me... 

in order for me to love you,because I'm always gonna love you. 

And if you were to leave now and go to China for six months... I'm still gonna love you.

 And if you gain 50 pounds,I'm still gonna love you.

 And you know what? 

After this moment, if I never see you again, I'm still gonna love you.

 And if you don't feel that way about me... 

I know it's gotta be tough on you...because it's been hell on me as it is... 

and I know that you're the greatest thing that ever was. 

And I'm just lucky to have spent the last three years of my life with you.

 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 15:5 |
سینه سرخی می نشیند
به شاخ خشک خاری
می خواند
می خواند
می خواند
شکوفه‌ای سرخ برمی‌آید
از چوب خشک
و برکه زلالی آن پایین
آراسته به بال و شکوفه

منوچهر آتشی

+ نوشته شده توسط در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت 15:33 |

فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ 

وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ 

هر ذره ای از کارهایم در جایی ثبت می شود و من بی خبرم . هر ذره !خدایا از دست این نفس به کجا پناه ببرم. می دانی هر ذره یعنی چه ؟ 

یعنی که حتی اگر در ذهنت در مورد کسی قضاوت کنی و هیچ کس نشنود ولی او الله یری !

یعنی اگر کودکی بی مادر به محبت تو نیاز دارد و تو سرگرم دنیایی ! 

خدایا کجای کارم ؟ از کی از خودم جدا شده ام و دنبال این توهمات دنیایی راه افتاده ام ؟خدایا به خودت قسم ، نمی خواستم اینطور بشه ، کمکم کن . 

مطمئنم که جایی که هر مثقال کاری ذخیره می شود قلب است ، همین است که گاهی احساس سبکباری داریم و گاهی احساس می کنیم که انقدر دل به دنیا داده ایم که جنس دلمان از خاک و سنگ شده !

+ نوشته شده توسط در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 12:13 |

والضحی

واللیل اذا سجی

ما ودعک ربک و ما قلی

 

سوگند به روشنایی روز ، آن هنگام که آفتاب برآید ، به لحظه مقدس پیروزی نور بر تاریکی ، به لحظه ایکه شعاعهای نور خورشید جایی در میان تاریکی باز می کنند

 

سوگند به شب چون آرام گیرد ، به آسمان شب ، به حضور بی پایان ستارگان

به تلاقی چشمانت و نور ستارگان

به شب

به نور نقره ای ماه در شب

به عظمت آسمان

به آن هنگام که تمام ستارگان آنقدر به تو نزدیک شده اند انگار با آنها یکی شده ای

 

 که پروردگارت تو را به خود وانگذاشته !

 

بیش از این قسم نخور ، باور کردم . باشد دیگر شک نمی کنم ...

+ نوشته شده توسط در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 10:58 |
ای خاکیان، ای خاکیان، یک لحظه سر بالا کنید !
+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و هشتم دی 1387 و ساعت 15:12 |

نمی دونم از کدوم ستاره می بینی منو ؟

 

اصلا می بینی منو ؟

 

کفر گفتم ؟

 

مگر اسمع سامعین نیستی ؟

مگر ابصر ناظرین نیستی ؟

 

پس می شنوی و بهم محل نمی دی ؟

 

دلم تنگه ......

دلم تنکه ......

 

دنیا زندونه برام

تا کجا باید ادامه داد ؟ تا کجا تو خودت رو بی پردی ، با لبخند ، با عشق خودت را نشون می دی و من گرم در آغوشت می گیرم و آزاد بشم .

 

تنهام

خیلی تنهام

 

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و هشتم دی 1387 و ساعت 10:55 |

سخن پاکیزه

اندیشه پاکیزه

حقیقت پاکیزه

عمل پاکیزه

 

به سمت بالا می رود .

از اوست و به سوی او باز می گردد .

پاکیزگی از اوست .

 

کاش که از من پاکی ساطع شود تا با هم مرتبط شویم آنقدر که احساس کنم که دست من در دست تو است. خدایا ، هم اکنون فهمیدم تو چگونه دست می گیری !

 

يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه

حقايق پاك [ چون عقايد و انديشه هاى صحيح ] به سوى او بالا مي  رود و عمل شايسته آن را بالا مي  برد

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 10:52 |

گر به همه عمر خویش ، با تو برآرم دمی

حاصل عمر آن دم است ، باقی ایام هیچ !!!

 

سعدی

خواننده : جمال الدین منبری

+ نوشته شده توسط در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 14:6 |